
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 19:9 توسط nashenas
|

تقدیم به خسرو شکیبایی
نه خدایم نه پیغمبر و نه جن وپری
ما همه انسانیم
خرده جانی داریم
به دم و بازدمی هست مقیم ، همچو نسیم
همچو سایه که به شب در بند است
دور هم جمع شویم
سبز شویم
نه به سوگ یکدیگر اشک شویم
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 20:19 توسط nashenas
|

قسم بر خداوند ایران زمین
ز صبح سحر تا گرگ و میش
ز سوی حجازو عراق است خاک، زآسمان آفتاب
روان است ز بالا و پایین هر فرد آب
تو ای داور و مهتر از جمله ما
روا نیست دم به دم سوت اشتباه بهر ما
ز فروردین و تیر و مرداد و اردیبهشت
همه گرم باشد هوا یکسره تا به دی
نمی دانم این شهر چرا اینجوری است
شاید اهواز ما شهر گناه ( SING CITY ) است ...
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 19:21 توسط nashenas
|


بد شانس یا خوش شانس
و دوست دارم خوش شانس باشم اگه قرار باشه با خوش شانسیم به دیگران سود برسونم
خوش شانسی با چاشنی جسارت میشه زندگی رویایی اون موقعه کافی تو خیابان ، دانشگاه
محل کار و ... تو جمع فقط ظاهر بشی واو پسر حس میکنم آهن ربام ( آدم ربام )
بخت باز آید از ان در که یکی چون تو دراید
روی میمون تو دیدن در دولت بکشاید
پدر پیر فلک را صبر بسیار بباید
تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید
ظاهر شی رابطه تو با جمع میشه مثل رابطه جن وصلوات ...
یه ضربالمثل ایتالیایی میگه
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 20:7 توسط nashenas
|

بازی با دم شیر
اگه مردی ... بابا ولش کنید ببینم چی می خواد بکنه
اگه مردی ... خودتو نشون بده ها ها ها ها !!؟
چقدر ترسیدم وااااااااااای مرگ !!!
اگه برا همه لاتی داداش واسه ما شکلاتی
که مثل راسل کرو تو فیلم گلادیاتور همیشه آماده و
محیا برا مبارزه ام ... همه باید آماده باشیم
در یه حرکت قطاری نمی تونیم بی طرف باشیم
مرگ
احساسی مانند به خدا رسیدن یا احساسی مانند به پایان رسیدن
( یه لحضه طبع شعرم گل کرد ) یه شکست بد یه باخت سنگین مثل
باخت های اخیر استقلال همشم زیر سر طالب لو با اون دروازه بانیش
زدم تو خاکی ...
چه توان کرد اگر عمر به پایان برسد
آن زمانی که ز در مرگ شتابان برسد
اینجا دیگه کجاس چقدر نمناکه
بهشته !!؟ جهنمه !!؟
چی !!! برزخه ... معذرت می خوام کسی موبایل باش نیست می خوام یه
تماس واجب بگیرم .فردا رو باید مرخصی بگیرم وگر نه از کار اخراجم می کنن
آهان تلفن سکه ای صد میلیون کیلومتر جلوتره !!! چی ؟ برا یه تماس ساده
باید از هفت خوان رستم بگذرم ... بابا اینجا دیگه کجاس .
هااااااااای به دادم برسید منو اشتباهی اوردین اینجا
خدای من چه صدای آشنایی مثل زنگ موبایلمه چقدر اینجا برام آشناس
مثل خونمونه تو اول صبح تو واقعیت ... کابوس بدی دیدم 
+
نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 22:4 توسط nashenas
|
